{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P40

ادوارد بلند شد و گفت : پیشنهاد بهتری برات دارم
بعدم به بادگاردها اشاره کرد که به سمت ا/ت رفتن .... ا/ت ترسیده پشت هانتر قایم شد .
ادوارد : نظرت چیه ؟؟
ا/ت : هی ولم کنید .... ولم کنید
هانتر : ولش کنید عرضی ها
هانتر مشت محکمی تو صورت یکی از بادیگارد ها زد و دست ا/ت رو کشید که چاقویی زیر گلوش قرار گرفت ....
ادوارد : هانتر زیاد تلاش نکن
هانتر با حرص گفت : تو یه عوضی عمو
تک خنده ای کرد و بادیگارد ها ا/ت رو به سمت رئیسشون هل دادن که ادوارد دست ا/ت رو بالا گرفت و از جیبش چاقویی بیرون آورد ..... ویکتور ترسیده به سختی بلند شد .
ویکتور : با اون کاری نداشته باش
ادوارد : اون وقت چرا باید به حرفت گوش بدم ؟؟
ویکتور : عمو .... ازت خواهش میکنم
ادوارد دوباره تک خنده ای کرد و چاقو رو روی دست ا/ت گرفت و گفت : رمزش چنده ؟؟
ا/ت با اشک به هانتر که گیر افتاده بود نگاه کرد و بعدم به عروسکی که روی زمین افتاده بود ....
ادوارد : یکبار دیگه میپرسم رمزش چنده ؟؟
دستا های خونیشو بالا آورد و گفت : ادوارد
ادوارد چاقو رو روی دست ا/ت کشید و فریاد زد : رمزش ؟؟
هانتر : ولش کن (باداد)
بیشتر چاقو رو روی دستش کشید که جیغ ا/ت بلند شد
ویکتور : باشه بهت میگم (باداد)
همزمان با فریاد ویکتور جین و تهیونگم و رسیدن که بادیگاردا جلوشونو گرفتن
جین : میرید کنار یا ملاقات بعدیمون حیاط پشت باشه ؟؟
بادیگارد : مارو ببخش جین اما مجبوریم توهم مارو نکشی ادوارد مارو میکشه
جین دستشو مشت کرد که ویکتور گفت : Hi77gk9025ccii
ادوارد : خوبه ..... کار درستی کردی
بعدم ا/ت رو هل داد که افتاد بغل ویکتور و بعدم با اشاره ای به بادیگارد ها رفت .
دیدگاه ها (۲۱)

P41

P42

P39

P38

پارت ۱۵:عمو های من مافیان

چند پارتی ریندو.Part6(last)هردو نفس نفس میزدن و بعد ریندو لب...

سناریو سانزو پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط